پشت کنکوری
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 



...

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
...
يــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک
...
خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود خواهی!؟
(ه)


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٢ -  |لینک به نوشته


 

يا هو

واسه ما جشن تولد يه بهونه بود هميشه

که رو هديه بنويسيم:« دلم از تو دور نمی‌شه» (البته اگه هديه‌ای وجود داشته باشه!!!!!!!!!)

+++++++++++++++++++++++++++

بهناز نگو ... بگو .... امروز شيما می‌خواست بره عروسی همکارش.... جاتون خالی... صبح يه ليست چند کيلومتری گذاشته روی ميز ... بالاش نوشته لطفاٌ .... بعدش اوامر سرکار خانم شروع شده : مانتوام اتو شود ... کفشم واکس زده شود ... لباسم اتو شود ... و الی آخر ... خلاصه بهناز نگو .... بگو !

امروز تفلد شکيباست ... الان با فرناز رفتيم کيک و کادو خريديم ... کلی سليقه به خرج دادم يه کيک که شکل قلبه گرفتم!! (جواد! جواد!) تازه خدا رو شکر که اونی که شکل زيزيگولو بود رو نگرفتم!!!!!

خب ديگه ملالی نيست جز دوری آبجی‌ها و داداشای گلم ... ايشالا يک شنبه زيارتتون می‌کنم ! (در نوشابه بـــــــــــاز می‌کنیـــــــــــــــــــــــم !!!!)

فعلن بای ....


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٢ -  |لینک به نوشته


 

يا هو

هستم همچنان!!!! و انگار همچنان : ((پشت کنکوری!!!)) ... ۱۵ روز ديگه کارنامه‌ها می‌ياد و صد البته غيرمجازم.... وای اصلا حوصله يه سال ديگه رو ندارم ...

فردا تفلد شکيباست .... هنوز هيچی براش نگرفتم ... همين که خواهرشم براش بسه نـــــــــــــــــــّه ؟؟!!!!! کيک هم می‌خوريم داداش حميد!!! حالا چون داداش بزرگ مايی جات رو خالی می‌کنيم!!!!

من نمی تونم تو وبلاگای بچه های بلاگ اسپات برم.... چرا؟؟؟؟؟؟؟ خیلی تکنولوژیشون پیشرفته‌ست ... هر دفعه هم یه بلایی سرش می‌یارن!

خب به سلامتی داداشم حرف گوش کرده رفته سر خونه و زندگيش !!! داش هيوا رو می‌گم!!!

اون يکی داداش هم که می‌گه می‌خواد سر به بيابون بذاره ... البته بايد به ايشون گفت که جنابعالی خيلی وقته سر به بيابون گذاشتيد منتها چون داغ تشريف داريد! متوجه نيستيد!!! هه هه هه... نمکيه نمــــــــــــــــــــــــک !!!!

++++++++++++++++++++++++++++

فعلن ... بای


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٢ -  |لینک به نوشته

 

يا هو

آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ... امروز به مناسبت اينکه ياشا به آغوش گرم انجمن! برگشته همه رفتن ديدنی ها .... منم می خوام بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم ..... دلم برای همه کوچکـــــــــــــــــولو شده.....

الان همه اونجان ... اويی اويی اويی (شما فکر کنین این صدای گریه ست!!!!)

داش هیوا هم که میگه اراکه! الله علم ..... آخی پسره زده به بیابون!!!!! بابا بیا سر خونه زندگیت.... تو وبت بنویس!!!! پدر عاشقی بسوزه!!!!!!

فعلن همین!

بای


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢ -  |لینک به نوشته

داداشم آزاد شده.....

يا هو

سلام

کنکور هی بدک نبود.... خوبک هم نبود!!!!! هرچی خدا بخواد....

فعلا فقط از آزادی داداش ياشا (اينو قرمز نوشتم تا خوشش بياد!!!!) خوشحالم.... ايشالا که روز به روز حالش بهتر بشه....

فعلن همين!

بای....

  


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٢ -  |لینک به نوشته